تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده و نقاشیهای خط خطی...

 

  «   بهای یک رویا »

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 9:24  توسط سیمین  | 

  

شب چله بود. ته دريا ماهي پير دوازده هزار تا از بچه ها و نوه هايش را دور خودش جمع کرده بود و براي آنها قصه مي گفت:
«يکي بود يکي نبود. يک ماهي سياه کوچولو بود كه با مادرش در جويباري زندگي مي کرد.اين جويبار از ديواره هاي سنگي کوه بيرون مي زد و در ته دره روان مي شد.
خانه ي ماهي کوچولو و مادرش پشت سنگ سياهي بود؛ زير سقفي از خزه. شب ها ، دوتايي زير خزه ها مي خوابيدند. ماهي کوچولو حسرت به دلش مانده بود که يک دفعه هم که شده، مهتاب را توي خانه شان ببيند!

(مابقی داستان در ادامه مطلب)


 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 9:25  توسط سیمین  | 

« انسان آزاد زاده شده، و همه جا، در زنجير است .»


  ژ. ژ. روسو، قرارداد اجتماعی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 9:24  توسط سیمین  |