تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده و نقاشیهای خط خطی...

 

ساعت : يك دقيقه ي بامداد
كسي هلم داد و
بند ناف مرا بريد و
گره زد به روشنايي مهتاب
دلم گرفته بود و
اولين ترانه
بوي شور گريه را مي داد

 

« رويا زرين »

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 9:29  توسط سیمین  | 

 

از آن خون كه قابيل از هابيل ريخت

شرمی بر تبارم نشست

بر نامم ، بر زمين

كنون در اين «روزِ ده»

آمده‌ام

تا به خون

اين شرم شويم

از خاك و از تبارِ انسان.

. . . . . . . . . مابقی شعر در ادامه مطلب

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 9:29  توسط سیمین  |