تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده و نقاشیهای خط خطی...

شازده کوچولو

 

 

یک بار شش سالم که بود تو کتابی به اسم قصه‌های واقعی -که درباره‌ی جنگل بکر

 

 نوشته شده بود- تصویر محشری دیدم از یک مار بوآ که داشت حیوانی را می‌بلعید . . . . 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 9:58  توسط سیمین  | 

 

 

 

 

 

  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 8:24  توسط سیمین  | 

 

«و در آغاز هیچ نبود

کلمه بود

و آن کلمه خدا بود»

خدا،انسان و عشق....

 اين است « امانتي» كه بر دوش آدم سنگيني مي كند

و اين است آن« پيماني»

 كه در نخستين بامداد خلقت با خدا بستيم،

و « خلافتِ » او را در كوير زمين تعهد كرديم

ما براي همين هبوط كرديم،

و اينچنين است كه به سوي او بازمي گرديم.
انسان، بيش از زندگي است

آنجا كه هستي پايان مي يابد

او، ادامه خواهد داشت....

 

«دکتر علی شریعتی»

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 12:47  توسط سیمین  |